ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)

18

لمعات الهيه (فارسى)

باشد و هم فقير ، و از بيناتست كه فقر و غنا در دو طرف تناقض واقعند ، پس به حد انكشاف آمد كه ماهيات امكانيه نظر بذوات خود فقير محض و محتاج صرفند ، ابهام محض و لا شىء بحتند ، فعليتى و تحصلى و غنائى ندارند - مگر باعتبار غير كه علت فياضه و فاعل مفيض آنها است كه در حد نفس خود فعليت محضه و غناى صرفست - تا دور و يا تسلسل لازم نيايد ، و هرما بالعرضى بما بالذات منتهى شود - از اينجاست كه گفته‌اند : « الماهية ما شمت رائحة الوجود » يعنى ماهيت بو نكرده است رايحه وجود را ، و اينست معنى حديث شريف « الفقر سواد الوجه فى الدارين » يعنى فقر و احتياج سياهروئى است در دنيا و آخرت ، و معنى حديث ديگر « الفقر كاد ان يكون كفرا » يعنى فقر نزديك است اينكه كفر باشد . زيرا كه امكان جهت ظلمت و منبع شرور و نقايص و موجب بعد از معدن خيرات و كمالاتست ، چه خوب مطابق است تحصل و فعليت و غناى ماهيات امكانيه بر مثل مشهور كه در زبان فارسيان روان است و آن اينست : گيرم پدر تو بود فاضل * از فضل پدر ترا چه « 1 » حاصل تفريع " حكمى " [ بيان معناى حدوث ذاتى و تقرير حقيقت اين حدوث كه از دقايق حكميه است ] از اين تحقيقات شريفه و تدقيقات لطيفه ، ظاهر و منكشف مىشود كه همه ممكنات حادثند بحدوث ذاتى ، و حدوث ذاتى عبارتست از لا استحقاقيت ذاتى و مسبوقيت بعدم ذاتى كه مستلزم مسبوقيت وجود است به علت فاعلى ، اينست معنى كلام رئيس محققين در الهيات شفا كه ممكن در حد نفس خود ليس ، و از جهت علتش ايس است ، مرادش از ليس لا استحقاقيت ذاتى است ، نه عدم مقابل وجود ، چنان كه محقق دوانى توهم نموده و اعتراض كرده است بر شيخ باينكه نسبت ممكن بوجود و عدم هردو مساوى است ، همچنانكه ايسيّت ممكن از غيرست ، ليسيت او نيز از غير است ، و حال آنكه اگر ممكن

--> ( 1 ) - يعنى تقيد ماهيت بوجود ، در حالى كه هرگز هستى و كمال حاصل از هستى در ذات آن راه ندارد و هرگز بحقيقت بوجود و شئون آن متصف نمىشود ، چه نفعى به حال ماهيت و چه كمالى در ذات آن رخنه نمايد .